مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

53

زينت المجالس ( فارسى )

و شكسته ركاب روى باوطان خود نهادند و معدودى چند به مقصد رسيدند . ذكر سلطنت منوچهر بعد از قتل سلم و تور منوچهر باستقلال تمام بر مسند سرورى تكيه كرده گردنكشان عالم سر بر خط فرمانش نهادند و در آن ايام جزويات و كليات امور سپاهى و رعيت در كف كفايت سام نريمان بود و او را جهان پهلوان ميخواندند و كابل و زابل و هند در اقطاع سام و در آن ايام از زوجهء سام فرزندى متولد گشت كه موى سر او چونروى او سفيد بود و جهان پهلوان از اين صورت آشفته شده فرمود تا او را بكنار هيرمند برده بينداختند و به اعتقاد مسود اوراق حكيمى سيمرغ‌نام آن طفل را برداشته بتربيت او اقدام نمود تا بسن رشد رسيده سام را از او خبر شد و نزد حكيم رفته تمهيد معذرت نموده پسر را به خانه آورده مشروط به آنكه در حصول مرام او كوشد و زال بكابل رفته برودابه دختر مهراب عاشق شده صرصر محبت بنياد وجودش را متزلزل ساخت چون شهريار عشق بر مملكت دلش استيلا يافت بيطاقت گشت سام را از حال خود آگاه نموده در تزويج او مبالغه و الحاح نمود و سام بجد تمام رخصت تزويج دختر مهراب بجهة زال از منوچهر طلب كرد و چون مهراب از تخم ضحاك بود منوچهر انديشناك شد كه در جواب چه گويد لاجرم منجمانرا طلب داشته فرمود كه بنگريد كه از اين دو مهتر فرزنديكه متولد گردد چگونه باشد اهل نجوم گفتند كه از زال و رودابه پسرى متولد گردد كه عرصهء عالم را به تيغ مسخر سازد خنك پادشاهى كه در عهد وى باشد منوچهر چون اين سخن بشنيد اسباب جشن ترتيب داده سام را بازگردانيد و چون رودابه را با زال اتصال روى نمود رستم دستان از ايشان متولد شد و چون مدتى از ولادت او درگذشت و هلالش از محاق صغرى بدر آمده بدر شد سام از اشتياق جمال او بىآرام شده از هندوستان بزابل آمد و چون ديده بديدار نبيره روشن كرد به زبان آورد كه چون هلال از فلك جمال نمايد هنگام غروب آفتاب باشد و چون گل سورى آغاز شكفتن نمايد وقت پژمردن نرگس بود اكنون نوبت ما بسر آمده وقت شما درآمد پسر و نبيره را وداع نموده بهندوستان مراجعت نمود و چون صد و بيست سال از ايام سلطنت منوچهر بگذشت خلل در امور ملكى بوقوع پيوسته منوچهر صلاح بر آن ديد كه پسر خود نوذر را وليعهد گرداند اكابر اطراف و اعيان اكناف را طلب نمود تا با نوذر بيعت نمودند و بعد از اندك روزگارى